6 کلاسه روستای سطوه شاهرود
این فضا برای استفاده مدرسه دخترانه در درست احداث می باشد
- مهلت مشارکت
- ۱۴۰۵/۷/۳
- مشارکت کنندگان
- ۵ نفر
سرمایه مورد نیاز: ۴,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
این فضا برای استفاده مدرسه دخترانه در درست احداث می باشد
سرمایه مورد نیاز: ۴,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
بهمن صالحنیا (۲۰ اسفند ۱۳۱۷ – ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴) دبیر ورزش مدارس بندرانزلی بازیکن و مربی فوتبال ایران و باشگاه ملوان بندرانزلی بود. او بنیان گذار باشگاه فوتبال ملوان بندر انزلی، سالها سرمربی این تیم بود و موفق به کسب ۱۴ جام رسمی (استانی ، کشوری) در تاریخ فوتبال ملوان شد. در پویش هواداران در بساز مدرسه در کنار شما می خواهیم بنام بهمن صالح نیا معلم و مربی سرشناس ایران، گیلان و بندرانزلی هنرستانی در رشته تربیت بدنی بسازیم. ما آینده ای بهتر برای فرزندمان را با شما می سازیم.
سرمایه مورد نیاز: ۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
مرکز اختلالات یادگیری شهرستان آق قلا جهت تحصیل فرزندان این منطقه نیاز به توسعه دارد. این پروژه در حال حاضر در حال اجراست که در مرحله نازک کاری می باشد.
برای تکمیل این پروژه نیاز به یاری شما خیرین گرانقدر داریم و چشم امید به یاری شما مهربانان داریم
سرمایه مورد نیاز: ۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
مدرسه 3 کلاسه روستای سخی آباد شهرستان آق قلا جهت تحصیل فرزندان در حال ساخت می باشد.
این پروژه در حال حاضر در حال اجراست که در مرحله نازک کاری و محوطه سازی می باشد.
برای تکمیل این پروژه در اجرای محوطه سازی آن نیاز به یاری شما خیرین گرانقدر داریم و چشم امید به یاری شما مهربانان داریم
سرمایه مورد نیاز: ۱,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
بهمن صالحنیا (۲۰ اسفند ۱۳۱۷ – ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴) دبیر ورزش مدارس بندرانزلی بازیکن و مربی فوتبال ایران و باشگاه ملوان بندرانزلی بود. او بنیان گذار باشگاه فوتبال ملوان بندر انزلی، سالها سرمربی این تیم بود و موفق به کسب ۱۴ جام رسمی (استانی ، کشوری) در تاریخ فوتبال ملوان شد. در پویش هواداران در بساز مدرسه در کنار شما می خواهیم بنام بهمن صالح نیا معلم و مربی سرشناس ایران، گیلان و بندرانزلی هنرستانی در رشته تربیت بدنی بسازیم. ما آینده ای بهتر برای فرزندمان را با شما می سازیم.
سرمایه مورد نیاز: ۲۴,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
تكميل مدرسه ۶ كلاسه ابتدايي خيرساز فاطمه جمادي واقع د شهرستان دلوار
سرمایه مورد نیاز: ۴,۴۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
مدرسه شهید آوینی شهرستان گناوه در قالب شش کلاس درس و با ظرفیت 200 دانش آموز در حال اجرا می باشد
سرمایه مورد نیاز: ۷,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
این مدرسه 15 کلاسه با زیر بنای 1500 متر مربع در مرحله پر تراکم پارک شورا واقع در شهرستان قدس استان تهران در راستای پویش ملی نهضت توسعه عدالت در فضاهای آموزشی و با توجه به تراکم بالای دانش آموزان؛ این فضای مناسب برای تحصیل طراحی و در حال ساخت می باشد.
پیشرفت فیزیکی ۵۵درصد میباشد
سرمایه مورد نیاز: ۱۸,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
استان ایلام، سرزمین درخشش مردمان زاگرس نشین است و در آن موهبتهای خدا موج میزند. اما برای توسعه پایدار این استان و بهرهمندی از این مواهب، نیاز است تا فرزندان این استان به خوبی تربیت شوند و آماده خدمت به سرزمین و کشورشان شوند. برای این منظور به مدارسی استاندارد و در خور فرزندان ایران زمین است. بدین منظور پویش بساز مدرسه برای توسعه فضاهای آموزشی کشور و استان تعریف شده است و در این میان، مدرسه یک کلاسه روستای باباگیران در شهرستان ایوان، با 55 متر مربع فضای آموزشی، می تواند مأمنی برای دانشآموزان مستعد این روستا باشد تا در سایه امن مدرسه ای نوساز، با امید و انگیزه بیشتری تحصیل کرده و زمینه رشد و توسعه روستا و شهرستان و استان و کشورشان را فراهم سازند.
امیدواریم که شما نیز یارگر ما باشید و در این پویش، گامی برای فردای فرزندان کشورمان بردارید...
درودتان باد...
مشخصات مدرسه :
1. تعداد کلاس: 1
2. متراژ مدرسه: 55
3. درصد پیشرفت فیزیکی: 70 درصد
سرمایه مورد نیاز: ۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
با توجه به احداث واحدهای مسکونی جدید در سایت ۵۶۰ هکتاری شهر قم و سکونت خانوادهها تا پایان سال جاری، نیاز به فضاهای آموزشی بهویژه برای فرزندان دانشآموز بهصورت جدی احساس میشود.
در حال حاضر این منطقه فاقد مدرسه میباشد و دانشآموزان مجبورند روزانه مسافتهای طولانی را با سرویس یا همراهی والدین طی کنند تا به مدارس دیگر مناطق دسترسی یابند.
به همین منظور، با همت جمعی مردم عزیز و همکاری نهادهای مسئول، پروژه ساخت مدرسهی جدید در سایت ۵۶۰ هکتاری قم در حال اجرا است که تا آغاز سال تحصیلی مهرماه ۱۴۰۵ به بهرهبرداری برسد.
از همهی شهروندان گرامی دعوت میشود در این امر خیر و ماندگار، با هر میزان مشارکت مالی یا خدماتی خود، سهیم باشند و در ساخت مدرسهای برای آیندهی فرزندانمان همکاری نمایند.
با مشارکت شما، آیندهای روشنتر برای نسلهای بعدی رقم میخورد.
سرمایه مورد نیاز: ۱۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
در روستای چرخاب، جایی که کودکان در سرمای بیرحم زمستان، در کلاسهایی فرسوده و دیوارهایی خسته از سالها ایستادگی، درس میخوانند، ساخت یک مدرسه دو کلاسهی جدید به یک ضرورت تبدیل شده است.
کمک های کوچک شما به اندازه بهای یک آجر میتواند بخشی از آیندهای باشد که برای این کودکان ساخته میشود؛ آیندهای که در آن، کتابها در دستهای یخزده ورق نمیخورند، بلکه در کلاسهایی امن و روشن، رویای فردا قد میکشد. بیایید دستبهدست هم دهیم تا بنای این مدرسه، نه تنها سقفی مطمئن، که تکیهگاهی برای امید کودکان روستا باشد
سرمایه مورد نیاز: ۳,۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
در مسکن مهر تربت، جایی که سالها نیاز به فضای آموزشی احساس میشد، امروز لبخند جدیدی بر چهره شهر نشسته است.
شرکت پروانه با اتکا به رسالت انسانی و مسئولیت اجتماعی خود، احداث آموزشگاه ۱۲ کلاسه را آغاز کرد؛
اقدامی که نه تنها بنایی فیزیکی، بلکه آیندهای روشن برای کودکان این سرزمین میسازد.
هر کلاس، یک گام به سوی عدالت آموزشی؛ هر آجر، یک لبخند بر چهره کودکی که سالها منتظر بوده است.
۱۲ کلاس نو، پنجرههایی رو به فردایی بهترند.
سرمایه مورد نیاز: ۵۵,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
باد آرام از میان گندمزارهای گیسور میگذشت. صبح هنوز کامل بالا نیامده بود، اما اهالی روستا بیدار شده بودند؛
حسی در هوا بود… چیزی شبیه امید.
سالها بود که کودکان روستا، مسیرهای طولانی و خاکی را برای رسیدن به مدرسه طی میکردند.
گاهی زمستان، راهها بسته میشد و کلاسها نیمهتمام میماند. مادرها هر روز با آهی پنهان میگفتند: «خدایا… کاش کسی دلش به حال بچههای ما بسوزه.»
تا اینکه یک روز، ماشین سفیدی آهسته وارد روستا شد. مردی مهربان از آن پیاده شد؛ آقای سعید سلطانی، خیّری که انگار نور با خود آورده بود. کودکان از دور نزدیک شدند. پیرمردها سلام کردند. زنان روستا از پشت درها سرک کشیدند. هیچکس هنوز نمیدانست او برای چه آمده… اما نگاه آرام و لبخند بیریایش، دلها را گرم کرد.
آقای سلطانی در کنار زمین خالیِ کنار مسجد ایستاد. زمین، سالها منتظر بود… انتظار یک اتفاق بزرگ. رو به دهیار گفت: «اینجا مدرسه میسازیم…
۶ کلاس، برای آیندهی بچهها… ۳۶۳ مترمربع نور و زندگی.
دهیار لحظهای نفسش را نگه داشت. زنان دست روی قلب گذاشتند. چشمهای کودکان برق زد. یک لحظه سکوت فرو افتاد… سپس مانند بارانی که ناگهان ببارد، لبخندها، اشکها و صداها از همهجا بلند شد.
یکی از مادرها آرام گریه میکرد و زیر لب میگفت: «خدا خیرت بده آقا… ما سالها منتظر همچین روزی بودیم.»
روزهای بعد، صدای کلنگ و کارگران با صدای خنده بچهها قاطی شد.
هر صبح کودکان کنار کارگاه میایستادند و بزرگ شدن دیوارها را نگاه میکردند.
هر آجر که بالا میرفت، انگار آرزوی جدیدی در دل روستا جوانه میزند.
سرمایه مورد نیاز: ۹,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
صبح آرامی بود در ابراهیمآباد. آفتاب تازه از پشت تپهها بالا آمده بود و نورش روی خانههای کاهگلی میرقصید. روستا مثل همیشه ساکت بود… جز صدای بازی چند کودک که زیر سایهی درخت توت، روی خاک درس میخواندند.
سالها بود که ابراهیمآباد مدرسهای جدید نداشت. اما آرزوی مدرسه، در دل همه بود؛ از دهیار گرفته تا همان بچههایی که دفترهایشان با باد ورق میخورد.
تا اینکه یک روز، مهمانی وارد روستا شد… مردی آرام با چهرهای مهربان و نگاهی اطمینانبخش؛ خیری که دلش برای آیندهی این بچهها میتپید. کودکان به دنبالش میدویدند.مادرها از پشت پنجرهها نگاهش میکردند. پیرمردها کلاهشان را برداشتند و احترام گذاشتند. مرد خیر به گوشهی زمین بایری کنار باغها رفت. دقایقی خیره شد، فکر کرد، بعد رو به دهیار گفت: «اینجا… همینجا، **دو کلاس میسازیم… ۹۴ مترمربع نور برای بچههای ابراهیمآباد.» دهیار باورش نمیشد. سالها درخواست داده بود، اما تا امروز کسی به این روستای کوچک نیامده بود. صدای آهی که برآمد، آهِ سبک شدن دلش بود… و سوز سالهایی که بچهها بیکلاس مانده بودند. روز بعد کار شروع شد. کلنگ که به زمین خورد، انگار قلب روستا هم تکانی خورد. کودکان هر روز کنار کارگران میایستادند، با شوقی که در چشمهایشان میدرخشید. گاهی کمک میکردند آب بیاورند، یا آجرها را بشمارند. انگار این مدرسه، مدرسهی همهی آنها بود. چند هفته گذشت…
دو کلاس ساده، اما پر از رؤیا. وقتی خیر دوباره به روستا برگشت، کودکان دورش حلقه زدند. یکی آرام گفت: «آقا… یعنی ما از فردا اینجا درس میخونیم؟» مرد خیر دست روی سرش گذاشت و لبخند زد: «آره پسرم… اینجا جاییه که آیندهتون شروع میشه.»
آهِ قدیمیِ سالها کمبود آموزشی، در میان شادی و سپاس مردم پر کشید. و نام آن خیر مهربان، مثل چراغی در دل روستا ماندگار شد.
سرمایه مورد نیاز: ۲,۴۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان
صبحی که از دور گنبد طلایی پیدا بود، همتآباد حالوهوای دیگری داشت. هوا بوی بارانِ امید میداد… انگار نسیم، پیغامی آسمانی را با خود آورده بود. سالها بود مردم این روستای آرام، آرزوی یک مدرسه بزرگ و مجهز را در دل داشتند. کلاسها کم بود، حیاط کوچک، و رؤیاهای بچهها بزرگتر از جایی که در آن درس میخواندند. پدرها هر شب زیر نور کمرنگ چراغها میگفتند: «خدایا… اگه ممکنه، چشم بچههای ما هم به مدرسهای درست باز بشه.» و مادرها زیر لب آه میکشیدند و دعا میکردند. تا اینکه یک روز، خبر مثل برق در روستا پیچید: «آستان قدس رضوی برای ساخت یک آموزشگاه ۱۲ کلاسه به همتآباد میآید… همراه با یک سالن چندمنظوره!» دهیار با دستان لرزان خبر را به مردم گفت. همه ساکت شدند… سکوتی که از شدت خوشحالی بود. مردم نمیدانستند اشک بریزند یا بخندند. چند روز بعد، کاروانی از طرف آستان قدس وارد روستا شد. عطر حرم انگار در هوا پیچید… حسی از آرامش و بزرگی همه جا را گرفت. نماینده آستان قدس در کنار زمین بزرگی که سالها بایر مانده بود، ایستاد و گفت: «اینجا… در این خاک پاک، ۱۲ کلاس درس ساخته میشود… جایی برای بالگشودن آیندهی بچههای همتآباد. و کنار آن، این روستا صاحب سالن چندمنظورهای خواهد شد برای جشنها، ورزشها، برنامهها… برای زندگی.»
اشک از چشمان پیرمردی سرریز شد. میگفت: «ما چه کردیم که این لطف شامل حالمون شد؟»
کار ساخت از همان روز آغاز شد. صدای کلنگ و آجر، موسیقی تازه روستا شده بود. بچهها با ذوق هر روز میآمدند و نگاه میکردند چگونه دیوارها بالا میرود. روستا زیر لب زمزمه میکرد: «این مدرسه هدیهای است از بارگاه امام رئوف… هدیهای که تا سالها، چراغ دانش را در همتآباد روشن خواهد نگه داشت.»
سرمایه مورد نیاز: ۲۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان